تبليغاتX
شب بارونی
عرفانه


وسلام نام خداست.....

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:
می آید من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنوم و یگانه قلبی هستم که درد هایش را درخود نگه می دارم.سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درختان دنیا نشست. گنجشک هیچ نگفت وخدا لب سخن گشود ،با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت:لانه ی کوچکی داشتم آرامگاه خستگی هایم و سرپناه بی کسی ام بود ،تو همان را هم از من گرفتی این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه ی محقرم، کجای دنیا را گرفته بود؟! وسنگینی بغض راه را بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد و فرشتگان همه سر به پائین انداختند .خدا گفت:
ماری در راه لانه ات بود،خواب بودی،باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند،آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود .خدا گفت: که چه بسا بلاها  که به واسطه ی محبتم از تو دفع کردم وتو ندانسته به دشمنی ام برخاستی اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.ناگهان چیزی درونش فرو ریخت.
                                                
                                                 های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد!


اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم

+

|+|
ننگارش توسط بارون در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 4:15 بعد از ظهر
همه چهارتا همسر دارن...

وسلام نام خداست....


روزي ، روزگاري پادشاهي 4 همسر داشت.....
.
او عاشق و شيفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصي با او رفتار مي کرد و او را با جامه هاي گران قيمت و فاخر مي آراست و به او از بهترين ها هديه ميکرد. همسر سومش را نيز بسيار دوست مي داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسايه فخر فروشي مي کرد. اما هميشه مي ترسيد که مبادا او را ترک کند و نزد ديگري رود. همسر دومش زني قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که اين پادشاه با مشکلي مواجه مي شد، فقط به او اعتماد مي کرد و او نيز همسرش را در اين مورد کمک   مي کرد. همسر اول پادشاه، شريکي وفادار و صادق بود که سهم بزرگي در حفظ و نگهداري ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صميم قلب دوست مي داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه اين موضوع مي شد .
روزي پادشاه احساس بيماري کرد و خيلي زود دريافت که فرصت زيادي ندارد. او به زندگي پر تجملش مي انديشيد و در عجب بود و با خود ميگفت " من 4 همسر دارم ، اما الان که در حال مرگ هستم ، تنها مانده ام ."
بنابراين به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت" من از همه بيشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهاي فاخر کرده ام و بيشترين توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آيا با من همراه ميشوي؟ " او جواب داد "به هيچ وجه!" و در حالي که چيز ديگري ميگفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردي در قلب پادشاه فرو رفت. پادشاه غمگين، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت "در تمام طول زندگي به تو عشق ورزيده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آيا تو با من همراه ميشوي؟" او جواب داد " نه، زندگي خيلي خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد ." قلب پادشاه فرو
ريخت و بدنش سرد شد. بعد به سوي همسر دومش رفت و گفت " من هميشه براي کمک نزد تو مي آمدم و تو هميشه کنارم بودي. اکنون در حال مرگ هستم. آيا تو همراه من مي آيي؟ او گفت " متأ سفم! در اين مورد نميتوانم کمکي به تو بکنم، حداکثر کاري که بتوانم انجام دهم اين است که تا سر مزار همراهت بيايم ". جواب او همچون گلوله هايي از آتش پادشاه را ويران کرد.
ناگهان صدايي او را خواند، "من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقي نمي کند به کجا روي، با تو مي آيم ." پادشاه نگاهي انداخت، همسر اولش بود ! او به علت عدم توجه پادشاه و سوءتغذيه، بسيار نحيف شده بود. پادشاه با اندوهي فراوان گفت: اي کاش زماني که فرصت بود به تو بيشتر توجه مي کردم .
در حقيقت، همه ما در زندگي کاري خويش 4 همسر داريم . همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به اين که تا چه حد برايش زمان و امکانات صرف کرده ايم و به او پرداخته ايم، هنگام ترک سازمان و يا محل خدمت، ما را تنها مي گذارد . همسر سوم ما، موقعيت ما است که بعد از ما به ديگران انتقال مي يابد . همسر دوم ما، همکاران هستند . فرقي نمي کند چقدر با هم بوده ايم، بيشترين کاري که مي توانند انجام دهند اين است که ما را تا محل بعدي همراهي کنند . همسر اول ما عملکرد ما است.
اغلب به دنبال ثروت، قدرت و خوشي از آن غفلت مينماييم. در صورتي که تنها کسي است که همه جا همراهمان است .
همين حالا احياءش کنيد، بهبودش ببخشيد و مراقبش باشيد


آدرس منبع رو ندارم . اگه پیدا کردم براتون میزارم****



من مي ترسم...

اللهم صل علي محمد وال محمد و عجل فرجهم


+

|+|
ننگارش توسط بارون در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 0:23 قبل از ظهر