تبليغاتX
شب بارونی
سالی نو......

قطرات باران را که می نگرم بهانه ی بهاری بودن وجودم را پر می کند حال که بهار آمده زیباتر از همیشه بر شما مبارک

سال نو مبارک

التماس دعا

من می ترسم.....

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 

+

|+|
ننگارش توسط بارون در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 6:45 بعد از ظهر
تو رو خدا دقت کنید

وسلام نام خداست....


 امسال توی مدرسه بحث های مختلف با معلم هامون خیلی زیاد شده. ترم قبل فقط خودم بودم که  بحث می کردم ولی خواستم متحول بشم اما حالا دوستام کوتاه نمی  یان. کلاسمون خیلی عجیبِ.
همه نوع افراد جامعه هستیم ولی عقیده های اصلی مون یکیِ . ازطرف معاونین و معلم های مدرسه بحث توی کلاس قدغن اعلام شده. چون آخر این جنجال نه معلم ها راضی میشن نه دوستام به خاطر همین من هم بحث رو گذاشتم کنار.
موضوع بحث هامون هم جالبه:
1.جایگزینی کلمات انگلیسی در فارسی
2.آزادی در کشور های دیگر
 3.جنگ هشت ساله ایران

4.تحریم اقتصادی ایران
5.کار های سیاستمداران....
6.انرژی هسته ای
7.و................
مثلا :چرا نباید لغات انگلیسی در فارسی استفاده شود(این نظر معلم هاست )
تازه جالب ترش اینجاست که معلم های مختلف هم دقیقا یک حرف را می زنند انگار که با هم هماهنگ کرده با شند...
واقعا برای همه ما سوالِ که چرا آموزش و پرورش چنین معلم های رو استخدام می کنه ، در
حالیکه توجیه شون نمی کنه .
تازه یه دانش آموز باید بیاد مسائل روز رو که به نفع جامعه است برای معلم ها اثبات کنه.

من می ترسم...

اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم


شب بارونی

+

|+|
ننگارش توسط بارون در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 2:8 قبل از ظهر
یادشون بخیر

وسلام نام خداست....

رب اشرَح لی صَدری* وَیَسِرلی اَمری* وَاحلُل عُقدَتََ مِن لِسانی* یَفقَهوا قَولی*آیات25تا28سوره طه
دیروز با دوستام نشسته بودیم یادم اُفتاد فردا سالگرد شهادت شهید همتِ. چون خودم خیلی بهش علاقه دارم .خواستم همین رو به دوستام بگم تا عکس العمل ها رو نسبت به این شهید ببینم. با ذوق و شوق برگشتم بهشون گفتم فردا سالگرد شهادت شهید همتِ.
همه مات و مبهوت نگام کردند
یکی شون پرسید چی گفتی:با خودم گفتم حتما متوجه نشدند که این جوری نگام می کنند دوباره حرفم رو تکرار کردم ولی دیدم قیافه ها بدتر شد که بهتر نشد.
از طرز نگاه ها گفتم حتما به اسم نمی شناسند یا شاید یادشون رفته .مطمئن بودم عکس شو روی در و دیوار ها دیدند.سریع کتابشو از کیفم در آوردم دیگه مطمئن بودم یه عکس العمل خوب ازشون ببینم.
همشون ساکت بودند ،یه نگاهشون به عکس بود و یه نگاهشون به من تا شاید توضیح بیشتری بهشون بدم .منم که اصلا توقع چنین برخوردی رو نداشتم اونا رو با تعجب نگاه می کردم
یه چند دقیقه ای همین جوری گذشت همه توی فکر بودیم دیگه پا شده بودیم داشتیم می رفتیم که قفل زبونم شکست وگفتم :بزرگراه شهید همت رو شنیدید.ولی انگار حال اونا هم تغییر نکرده بودُ با خدا حافظی جوابم رو دادند و رفتند.

من مي ترسم.....

اللهم صل علي محمد وال محمد و عجل فرجهم

www.031030.blogfa.com

+

|+|
ننگارش توسط بارون در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 12:44 بعد از ظهر
خود،قضاوت کنیم.

وسلام نام خداست ...

شعر زیر از شهید ابولفضل سپهر است .با اینکه  شعرهای او مخالف های دارد ولی من خیلی شعر هایش را دوست دارم
خودتان قضاوت کنید.....

کوه پرسيد زرود،

زير اين سقف کبود

راز ماندن در چيست؟        گفت:در رفتن من

کوه پرسيد :ومن؟        گفت: در ماندن تو

بلبلي گفت: ومن ؟
       
خنده اي کردو گفت:     در غزلخواني تو
 
آه از آن آبادي

که در آن کوه رَوَد
 ،
رود،مرداب شود
 ، 
و در آن بلبل سر گشته سرش را به گريبان ببرد
،
ونخواند ديگر
،
من وتو ، بلبل و کوه و روديم
 
راز ماندن جز
 ،
در خواندنِ من ،ماندنِ تو ، رفتنِ يارانِ سفر کرده ي مان نيست ، بدان

 

شهید ابولفضل سپهر


!   

+

|+|
ننگارش توسط بارون در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 4:45 بعد از ظهر

وسلام نام خداست...


خورشيد سر زد از افق دور پس چرا
دستي به چشم هاي تماشا نمي کشي؟
بي آبرو دلم!ز چه رو اين قدر به خاک
دل بسته اي و دامن از اين جا نمي کشي؟
ماندي و همرهان همه رفتند- واي تو !
اي دل خجالت از خودت آيا نمي کشي ؟

ما را به دعا کاش نسازند فراموش
رندان سحر خيز که صاحب نفسانند

من می ترسم....

اللهم صل علی محمد وال محمدو عجل فرجهم

 

 

+

|+|
ننگارش توسط بارون در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 5:15 بعد از ظهر